آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388
تقدیم به خون نشستگان

ای خون من داروی تو


فریاد من موسیقی تسکین تو،


ای دشنه ات بر قلب من


آرامشی بر قلب تو،


ای نعش در خون آغشته ام


یا جسم بر خاک آلوده ام


فرش جلال و جاه تو،


ای سرخ رگهای تنم


تصنیف جوی کوی تو،


باشد که پوسد جسم من


خاکی شود، خاشاک خار باغ تو،


این سبز سر یا سرخ زبان


بر باد بر گوشه ای از خشم تو،


این مغز و این سرو تنم


ارزانی مارهای بر دوش تو،


آسوده باش و خنده کن


لیک فردا روزی دیگر است


چون کاوگانی در رهند!


جمعه 11 دی ماه سال 1388
شب صد ساله



هراسانم به هر ضربی،


صدای کوبش پایی به چوبی سست می لرزاند تن نیم بند نازک دلگیر دستانم


و چشمانم به هر دخمه ای کوچک گمان و وهم دیو می دارد


هراسانم  به هر لرزیدن جنبنده ای کوچک


که شب چون زاغه ای متروک و بی جان است


و چون سحرگاهان برون آید٬ طلوعی در پسش بازناید


که این صحنه ای بی روح روزآگین، آغشته دستان سربینست  


هزاران شب گذشت


و تیرگی را بامدادی نراند از ستیغ تکراراین زشت تصویر صد ساله


پریشانم و بغضم گلویم چون شحنه ای معذور دست می یازد


که باید لب فرو بندی،


نباید ناله سرداری!


چه شیرینی! چه فرهادی! شرنگ است این شب باره شبفام!


چه لیلایی! کجای این شبِ مجنون اهوراییست!


خدایا این شب دژخیم بی مایه،


که گه با ردا آید گهی با تاج،


نه هور است این!


دغل بازیست که خورشیدش برون آید به هر گاهی!


نه نورست این!


گناه شهوت زورست که افتاده بر بستر معصوم هرروزم!


چهارشنبه 3 تیر ماه سال 1388
ندای ما


چه فرجامی هوس آلود


صباحان همشکلست و بی ریشه


نگاهی خفته و بی جان


زبان محبوسست و خونمرده


و آوای هراس آباد که می کوبد به سندانی سراسیمه


قدمها پسمانده است در راه


صدا خسته


و پژواکی که پوسیده در سینه


و زنجیر بی ریشه که می بافند بر تن رنجورهر ریشه


و گرچه بر پهن سرد کوچه ها آبی روان را بر نمی تابند


و گرچه نسیم نمدار ظهری آکنده از تصویر، به بغض صد ساله مان را بر نمی تابند


ولی شبکامگان را خوب می دانم


که فردا رستن خورشید٬ به زیر دود و آهن و هیمه نتوانند پوشاندن


که این سبز جامگان خفته بر خون را نتوانند خواباندن


و چون سبز از سرخ شود خوب سیراب


نهیب تو و یارانت، "ندای" ما نتوانند میراندن


عجب دارم که تا فردا سکوت شب فراگیرست!


چهارشنبه 6 آذر ماه سال 1387
چشمان بارانت


درونم خاکستری لبریز قلیان است


و لیکن نیستم شایسته طغیان این آتش


که این پیرتن را نخواهد کرد گلستان هجوم لشکرآتش


واگرچه سخت سردِ زمستان است


و می سوزد بدن ازخشکی سرما


تو بر کن شعله ای از مجمر این تن


که گرمایش تو را تا صبحدم هم آغوش است وهم عریان


و بگذار این استخوان سرد بی مقدار


شود هیمه، فروزاند شب یخمرده تنها


و بگذار این کرخت-سنگینِ سنگ آگین


بمانند شهابی در دلم تیر اندازد


تو این تب کرده را پندار که هذیان شبهای باران است


ولی این قلب می سوزد برای راحت چشمان بارانت


جمعه 24 آبان ماه سال 1387
دیوارها



من به نفرین دیوارها مبتلا


تا چه کردم در پس این ماجرا


اینکه بیزارم از این دیوارها


اینکه می گویم چه دوراست این راهها


اینکه بازاست بازهم پنجره برسنگها


آسمان را که زندانی کرده اند


ماه راهم٬ ابرها هم همدستها


مرگ خورشید را چراغانی کرده اند


خانه را ممنوع بر عبور نورها


برسواران تکسوارشب شکن٬ بین چه پا کردند زنجیرها


این که می بینی تن است از جنس سنگ


همنشین و هممسلک دیوارها


این منم مغموم ضجر* این سالها


رو مرا آزاد کن ازاین ترسها


پر زدن آغاز کن بر بامها


جان رهان از فراز قابها


پاره کن هم جمود انجماد ابرها


من که مسخم برهفتاد رنگ اژدها


تو بریزان و بکوبان بنیادها



** واژه "ضجر" با "زجر" یکی نیست و در فرهنگ معین(ص 2181) با سه شکل مصدر لفظی، اسم مصدر و صفت آمده است.  معنی:تفته گردیدن از اندوه، تپیدن دل و یا اسم مصدری بیقراری، قلق واضطراب.



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>