دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
سایه

سایه ای ژرف مرا می پاید
پس نجوای دلم می آید
روی دیوار عرق کرده ظهری سوزان، می دوداز کوچه تنگ
زیر رگبار شب مهتابی، سایه در هر لحظه من می شکند
ومن بی حوصله از سایه خود می گذرم
تنم از آغوش تن خاک، هوا، آب بیگانه شده
بر حریم گل سرخ٬ دست من محرم نیست
سایه اما جان دارد
می کند لمس تیغش را
زیر نور خورشید، کف یک اقیانوس
می زند بوسه به پیشانی خاک
می خورد تاب بر قایق موج
او مرا می پاید، از هوا می نوشد و به هر روزنه ای می تابد
خاطرم هرگز نرود،
زیر هر کاج بلند، سایه ای خستگی راه تورا می پاید
منوی اصلی
