دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
تعطیلها در تعطیلات

در هفته گذشته دولتِ تعطیل ایران اعلام تعطیلات کرد. مردم همیشه در تعطیل ایران هم تعطیل کردند.


سوال: در جمله بالا چی به چی شد؟


الف) هیچی یه عده تعطیل٬ تعطیلتر شدن


ب) تعطیل در تعطیل٬ باز می شود


ج) کرکره ها از ابتدا پایین بود٬ دولت زحمت کشید


د) تعطیلها آسوده بخوابید دنیا بیدار است...


ه) گزینه الف٬ ب٬ ج و د درست نیست

دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385
منطق ایرانی ۲

به اعتقادِ ما ایرانیها:


- ما مهربونترین مردم دنیاییم چون موقع افطار خوردن وقتی جشن رمضان میبینیم گریمون میگیره


- ما باهوشترین مردم دنیاییم چون تو المپیادها معمولا پنجم٬ ششم میشیم و خوب البته بقیه تقلب کردن اول شدن


- ما راننده ترین مردم دنیاییم چون سالی ۳۰ هزار کشته میدیم و خوب تو اتوبان لایی میکشیم و اگه شوماخر راست میگه یبار تهران-کرجُ رانندگی کنه٬ پیست که کاری نداره


- ما معتقدترین مردم دنیاییم چون از یاد خدا و پیغمبر و امامان در معاملات خود نیز غافل نمیشیم و از آنها در وزنه برداری٬ کشتی و صعود به جام جهانی استفاده میکنیم


- ما بزرگترین فرودگاه خاورمیانه اییم چون حال نداریم به کشورهای عرب همسایه سفر کنیم


- ما با فرهنگترین مردم دنیاییم چون فرهنگ استفاده از مترو٬ توالت عمومی٬ آپارتمان٬ موبایل٬ دوست دختر٬ پارک٬ روزانامه٬... رو بلتیم


- ما بهترین مردم دنیا رو داریم چون در هر مجموعه شامل چند نفر هیچ فردی یافت نمیشود که با یک نفر دیگه از اون مجموعه چند نفری مشکل نداشته باشه


- ما با شعورِ سیاسی ترین مردم دنیاییم چون معلومه!


.


.


سوال: ما که اینقدر باحالیم٬ اینقدر ماه ایم پس چرا نه تنها به کشور خود (بوق)-یم بلکه در حال (بوق)-دن به کا یینات نیز می باشیم؟


الف) چون دستشویی داریم


ب) گیر نده بابا٬ بزار حالمونو ببریم


ج) لالا کن بینم باآ


د) گزینه (ب) صحیح است


دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385
توضیح سردبیر:

دوستان عزیز! میدانم که بعضیها از حقیر بواسطه بعضی مسایل دلگیر می باشند و دچار کینه شده اند. معذالک جدا خواستار می باشم که این فضای معنوی و فرهنگی را به تسویه حسابهای شخصی آلوده نفرمایید.


با تشکر


سردبیر وبلاگ

جمعه 28 مهر ماه سال 1385
منطق ایرانی ۱

مسافر: آقا تورو خدا یواشتر! سرعتت از ۱۷۰ هم رد شد! ماشین داره میلرزه!


راننده در حالیکه دست راستش لیوانِ چاییه و تا کمر خم شده عقب: داداش ۲۰ ساله دارَم این مسیرو گز میکنم٬ خیالت راحت هیچی نمیشه٬ تخت بگیر بخواب!


(توضیح: سالانه ۳۰ هزار نفر در ایران در جاده ها میمیرند که اتفاقا بصورت اقساطِ ۲۰ ساله نمیمیرن بلکه یوهو میمیرن)

سه شنبه 25 مهر ماه سال 1385
حکایت

مردی را علت پدید بیامد. طبیبی را مجالست بخواست و بشد. پس حال او ‌زار بدید و در میان نسخه ای نبشتندی. مرد به عطار خاستن خواست کردی و او نسخه بخواندی و در حال گریستی که این که فرمودی در هیچ دکان نباشد و تو از شدگانی. شیخ عطار این بگفتی و خرقه در آوردی و راه بادیه گرفتی (سالیان گذشت و شیخ از خود در بابِ حالت منتطق الطیر در وکردی). والمثل مرد را فسردگی مستولی گشت٬ کنجی خواست خود از میان به در کند. چون مقتل آمدی٬ جوانی بود شرزه و یاغی٬ ساعتی داشت تا چهل ربیع تمام کند. خویشان ایشان ناصر خسرو نامیدندی. چون به حال مرد نظاره می کردی٬ سنش چهل را تمام آمد. فالفور مقامات در او اثر کردی. متحول گشتی و عارف و شاعر شدی. دست در جبین کردی دوایِ علاج مرد را بخشودی. چون ماجرا سر آمدی٬ مرد سترگترینِ عطاری بنام ناصر اقامه کردی که تا به امروز بزرگترین باشد اندر نصفِ خاور.

(سوال: در مطب فوق شاعر چندتا غلط کرده؟ ۲ نمره)

<<      2      3      4      5      6      7      8      9      10      11      >>